مستند حیات وحش (حیات) مستند حیات وحش (حیات)
محبوبترین و جدیدترین مستند جهان
کیفیت عالی زیرنویس فارسی اورجینال
200 کارتون معروف
هر کارتون که فکرشو بکنی، هر کارتون
فقط 80 تومان | 9 DVD
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
چهارشنبه 14 بهمن ماه سال 1388 ساعت 12:58 PM

ازرساله ی(نقل عشاق)محتشم کاشانی بنویسم برایت(۲) 

...باری سست نظمیچندکه درغزل ازقایل این سخنان ومقال سرزده 

اکثرازآن قبیل است که چون درحالات مذکوره خواسته رقعه به 

جانان نویسدمضمون را جهت زیادتی تاثیربه نظم ارسال داشته ومسوده 

ازآن پیش خودگذاشته که شایدکارافتاده ای را به کارآید 

وچون مسوده هابه مطالعه ی یاران میرسد 

یکی ازایشان فرموده که سبب ورودهریک ازآن غزلهابه جهت 

دوام صحبت ونقل ومجلس عشاق به کلک بیان 

بنگاروچون متابعت امرلازم الاطاعه وی ازلوازم بودسبب نزول آن 

رقعه های منظوم رابه نقل عشاق موسوم ساخته 

براین اوراق نقش نمود.بعدازین درموردهرغزلی داستانی 

به نثرمینویسد...

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
چهارشنبه 7 بهمن ماه سال 1388 ساعت 12:05 PM

ازرساله ی(نقل عشاق)محتشم کاشانی بنویسم برایت 

...محرراین شکسته رقم تراب اقدام الفقرامحتشم اگرچه درصغرسن 

منشورموزونیت به نامش نوشته شد.چون بخت یاری وطالع ومددکاری نکرد 

اکثراوقاتش به وسوسه وزمزمه ی عشق مجازی گذشت 

وزبده ی ایام خیالش به بوالهوسی وبی حاصلی 

صرف گشت.من که همیشه بابلای عشق دست به گریبانم 

وعشق آزمودترازسایرموزونانم 

قیاس منشاشعرگفتن به حال خودکرده 

چنین میدانم که دراوایل حال حقیقت وکیفیت احوال 

به امیدمطالعه ی محبوب نکته دان 

نظم میتوان نمود...

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
پنجشنبه 1 بهمن ماه سال 1388 ساعت 10:25 AM

ازسفرنامه های ونیزیان بخوانیم: 

شاردون درسفرنامه ی خودیکی ازعلل کمبودجمعیت ایران را 

دردوره ی صفویان انحراف جنسی ذکرکرده است 

ازگزارش زیرکه بازرگانان ونیزی نقل کرده اندمعلوم میشود 

که شاه اسماعیل صفوی که برای گروهی 

حکم رهبرطریقت وشریعت 

داشته است تاچه 

اندازه دچارانحراف جنسی وروحی بوده است 

(...هنگامیکه دومین بارشاه اسماعیل صفوی به تبریزآمد 

کاری بس ننگین ازوسرزد.اوفرمان دادتادوازده 

تن اززیباترین جوانان شهررا 

به کاخ هشت بهشت بردندوباایشان عمل شنیع انجام داد 

وسپس ؟آنان رابه همین منظوربه 

امرای خودداد.اندکی پیش ازآن دستور 

داده بودندتا ده تن ازبچه های 

مردان محترم رابه همان 

ترتیب دستگیر 

کنند...)

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
چهارشنبه 30 دی ماه سال 1388 ساعت 4:15 PM

ازرساله ی عشق ابن سینا 

ازشان وقوه ی عاقله آن است که اگربه مناظرنیکوئی ظفریافت باید 

اورابه چشم محبت بنگرد.هرگاه انسان دوستدار 

صورحسنه ووجوه مستحسنه گردید 

اگربه جهت لذت حیوانی وجنبه ی بهیمی باشدازجمله 

افعال قبیح واعمال زشت وقبیح محسوب میشود.امااگردوستی او 

به اعتبارجنبه ی عقلانی ووجه تجردی باشد 

وسیله ایست به جهت اتصال به معشوق 

حقیقی ووصول به علت اولی. 

دراین صورت سزاواراست که درعداد ظرفا واهل فتوت  

وعرفان شمرده شود.

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
چهارشنبه 23 دی ماه سال 1388 ساعت 1:33 PM

نانای امیل زولا(۵) 

سرانجام دوران شهرت وکام طلبی ویکه تازی به آخرمیرسدوعفریت 

پیری وگمنامی وتهیدستی روی می نماید.چندی ازپاریس 

دورمیشود وکسی واقف نیست اوکجاست.میگویند به سوی شرق گریخته است. 

عاقبت روزی چهره می نماید که بیماراست ودرحال نزع.نانازیبای مغرور 

به مرض آبله مبتلاشده است وکسی قادرنیست 

اوراازدام مهلک بیماری برهاند.ونوس زرین موی پاریس 

دروضعی جان میسپارد که حتی یک تن ازدلدادگان پیشین اومشتاق  

نیست عیادتی ازاوبه عمل بیاورد.وقتی واپسین دم حیات رابرلب می آورد.به جای دعای مغفرت خروش مردمی به گوش میرسدکه در  

خیابانهای شهربرای آغازجنگ فرانسه 

وپروس سرودرزم 

میخوانند

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
چهارشنبه 16 دی ماه سال 1388 ساعت 10:46 PM

نانای امیل زولا(۴) 

ناناپریروی هرزه پای پاریسی که به

(زهره ی زرین موی)شهرت داردهرجاپای مینهد ویرانی وتباهی  

به بارمی آورد.کسانی که بااو آمیزش یافته اندیاازهستی ساقط شده اند 

یاجان وشرف خودراازدست داده اند.امااینچنین نیست که خوداو 

ازقهرزمانه وخشم انسانهابدورماند 

(فونتان)که هنرپیشه ای گمنام است وازروزگارتهیدستی با 

اورابطه داشته هربارکه به حریم زندگی اوراه میابدازخشونت 

وآزاربه او خودداری نمیکند.(ساتن)همجنس گرای آلوده ای که خودروسپی 

است ودرعین تمایل به کام گرفتن ازناناازآزاراوچشم نمیپوشد.درعین 

حال خودنانا دشمن خویشتن است واسراف 

وتبذیراورابه سوی فنامیبرد 

گرانبهاترین اشیادرنظراوبی ارزش ترین متاع هستند 

وازین رویاآنهارامیبخشدیابه دورمیریزد. 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
پنجشنبه 10 دی ماه سال 1388 ساعت 06:16 AM

نانا(۳) 

امیل زولا 

نانابرای تامین زندگی چندی معشوقه ی یک بانکدارمیشودوآنگاه با 

هنرپیشه ای دوستی می بنددکه خشن است وبی بندوبار.به همین جهت کوته  

زمانی بعدازوجدامیشود.چندی میکوشدبه سوی هنرروی آورد 

ودرشمارخوانندگان ورقاصه هادرآیدامادرین کارهم توفیقی 

نمی یابد.درعوض محبوب مردانی میشود 

که درپی شکارزنان ظریف وزیبا 

میگردند.ناناازسرمایه ی 

جمال خودسودبسیارمیبرد.ازآنجاکه مذاق جان اوباتلخی خیانت 

دوروئی خفت وتحقیرآشناشده 

سعی میکندمردان متنفذوتوانگررابه پای خویش اندازدوبالگدمال کردن 

غروروشخصیت وتصاحب ثروت آنهاداددل خودراازروزگاربستاند. 

ودرین راه پیروزی های بزرگ به دست می آورد.نانامشهورترین وگرانترین روسپی پاریس میشودوعشرت طلبان متنفذوسرشناسی به پای 

اومی افتندوثروت وشخصیت خودرابه زیرقدم 

اومیریزند.

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
دوشنبه 30 آذر ماه سال 1388 ساعت 12:37 PM

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
دوشنبه 30 آذر ماه سال 1388 ساعت 12:36 PM

نانا(۲) 

امیل زولا 

نانا دخترزیبای رختشوی میخواره ایست به نام(ژروز)

مادررختشوی کودک دیگری جز ناناداردکه هردونامشروعند.این مادر

هرزه بادوفرزنددرمعیت دلداده اش به پاریس میگریزد

امادرآنجامتوجه میشودکه فاسقش اورارهاکرده وگریخته است.

رختشوی به مردی پناه می آوردکه نامش کوپواست

وشغلش حلبی سازیست.کوپویک بیمارالکلیک است

وبدون الکل نمیتواندزندگی کند.

نانادرچنین شرایطی

پابه اجتماع میگذارد

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
سه شنبه 24 آذر ماه سال 1388 ساعت 3:27 PM

نانا 

نوشته ی:امیل زولا 

یک اثرانتقادی ازمکتب ناتورالیزم  

مکتب طبیعت گرائی درادب ئهنرباآنچه درغرب به نام مکتب 

ناتورالیزم خوانده میشودشهرت ورواجش مدیون داستانسرائی  

بزرگیست که درقرن نوزده درفرانسه ظهورکردونامش  

امیل زولابود.واقع بینی و پیروی وتقلیدازطبیعت وبه کار 

بردن روشهای تجربی ئعلمی درکارنویسندگی  وتوجه 

 به فرضیه های حیات شناسی داروین وپذیرش نقش جبروتقدیر 

درزندگی آدمی اساس این شیوه ازنویسندگی بودکه زولا 

درتوجیه سرنوشت قهرمانان واعمال آنهابه 

کارمیبرد 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
چهارشنبه 11 آذر ماه سال 1388 ساعت 10:23 AM

یک لبخند 

سنت اگزوپری 

 

 Your image is loading... 

 

Your image is loading... 

 

بسیاری از مردم کتاب "شاهزاده کوچولو " اثر اگزوپری " را می شناسند. اما شاید همهندانند که او خلبان جنگی بود و با نازیها جنگید وکشته شد .
قبل از شروع جنگ جهانی دوم اگزوپری در اسپانیا با دیکتاتوری فرانکو می جنگید . اوتجربه های حیرت آو خود را در مجموعه ای به نام لبخند گرد آوری کرده است .در یکی از خاطراتش می نویسد که او را اسیر کردند و به زندان انداختند او که از رویرفتارهای خشونت آمیز نگهبانها حدس زده بود که روز بعد اعدامش خواهند
کردمینویسد : 


"مطمئن بودم که مرا اعدام خواهند کرد به همین دلیل بشدت نگران بودم . جیبهایم راگشتم تا شاید سیگاری پیدا کنم که از زیر دست آنها که حسابی لباسهایم را گشته بودنددر رفته باشد یکی پیدا کردم وبا دست های لرزان آن را به لبهایم گذاشتم ولی کبریتنداشتم .از میان نرده ها به زندانبانم نگاه کردم . او حتی نگاهی هم به من نینداخت درست مانندیک مجسمه آنجا ایستاده بود .فریاد زدم "هی رفیق کبریت داری؟ " به من نگاه کرد شانه هایش را بالا انداخت وبهطرفم آمد . نزدیک تر که آمد و کبریتش را روشن کرد بی اختیار نگاهش به نگاه من
دوخته شد .لبخند زدم ونمی دانم چرا؟ شاید از شدت اضطراب، شاید به خاطر این کهخیلی به او نزدیک بودم و نمی توانستم لبخند نزنم .در هر حال لبخند زدم وانگار نوری فاصله بین دلهای ما را پر کرد میدانستم که او به هیچوجه چنین چیزی را نمیخواهد ....ولی گرمای لبخند من از میله ها گذشت وبه او رسید وروی لبهای او هم لبخند شکفت . سیگارم را روشن کرد ولی نرفت و همانجا ایستادمستقیم در چشمهایم نگاه کرد و لبخند زد من حالا با علم به اینکه او نه یک نگهبانزندان که یک انسان است به او لبخند زدم نگاه او حال و هوای دیگری پیدا کرده بود .پرسید: " بچه داری؟ " با دستهای لرزان کیف پولم را بیرون آوردم وعکس اعضایخانواده ام را به او نشان دادم وگفتم :" اره ایناهاش "او هم عکس بچه هایش را به من نشان داد ودرباره نقشه ها و آرزوهایی که برای آنهاداشت برایم صحبت کرد. اشک به چشمهایم هجوم آورد . گفتم که می ترسم دیگر هرگزخانواده ام را نبینم.. دیگر نبینم که بچه هایم چطور بزرگ می شوند .چشم های او هم پر از اشک شدند. ناگهان بی آنکه که حرفی بزند . قفل در سلول مرا بازکرد و مرا بیرون برد. بعد هم مرا بیرون زندان و جاده پشتی آن که به شهر منتهی می شدهدایت کرد نزدیک شهر که رسیدیم تنهایم گذاشت و برگشت بی آنکه کلمه ای حرف
بزند.
یک لبخند زندگی مرا نجات داد!

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
چهارشنبه 11 آذر ماه سال 1388 ساعت 10:14 AM

بیگانه(۵) 

آلبرکامو 

این پرسشها همیشه ازذهن او میگذشت وکامودردوران 

عمرکوتاه چهل هفت ساله ی خودبارهاکوشید پاسخ های قانع کننده ای 

برای آنها بیابد.این نوع سوالها رابگونه ای دیگرطرفداران 

اگزیستانسیالیسم ازخودمیکردندواین متفکرجوان 

درنیمه راه مسیرخودراازدیگران جداکرد.آنچه اوسرانجام گفت در 

دوکتاب مشهوراوبه  نام بیگانه وطاعون تجلی یافته درین  

چندجمله خلاصه میشود 

 

(درژرفای اعتقادراسخ من به اینکه کلیه ی نوامیس وسنن وعقاید 

بشری بی اساس وبی پایه است ودراین عالم بایدمنکرهمه چیزبود.من 

کوشیده ام به وسایلی متشبث شوم که براین انکارفائق آیم. 

درزمستان جاودانی روح خودم سرانجام دریافتم که تابستانی 

نازدودنی هست)

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
شنبه 23 آبان ماه سال 1388 ساعت 02:52 AM

بیگانه ی (۴) 

 *آیا این زندگی جزپوچی وبی حاصلی ثمره ی دیگری دارد؟  

*آیااین حیاتی راکه درآن غم ومرگ حتمی وچاره ناپذیراست میتوان  

بدون نفرت وبیزاری بسربرد؛   

*آیادرین جهانی که ماتالحظه ی آخرزندگی با آن بیگانه هستیم  

ومیدانیم مرگ وفنا هردم ممکن است برسرراهمان قرارگیرد.میتوانیم به آن  

دلبستگی پیداکنیم وازراه خویشتن فریبی این چندصباح زندگی رابرخودگواراسازیم؟  

*آیا بشرباتمام تلاش وکوشش طغیان میتواند به آزادی فردی دست یابد؟ 

*آیا بشرمیتواندآزادباشد؟   

*آیا بشرمیتواند ازتنهائی وبیکسی(به فتح کاف)بگریزد  

ودوست وغمخواری برای خودبرگزیند؟  

*آیابشرمیتوانددرپایان این سفرعمرکوتاه برخویشتن ببالد 

که به راستی ازین زندگی  

چیزی فهمیده است؟

 

 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
چهارشنبه 20 آبان ماه سال 1388 ساعت 10:48 AM

بیگانه(۳) 

آلبرکامو 

دنیای کامودنیای وهم انگیزی است.دنیای پربیم وهراسی که ازنیم قرن پیش 

به اینطرف توجه متفکرانی چون فرانتس کافکا ژان پل سارترو 

آلدوس هکسلی رابه نوعی دیگربه سوی خودجلب 

کرده بود.درذهن کاموهموارهچندسوال 

مطرح بود: 

(ناتمام)

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
سه شنبه 12 آبان ماه سال 1388 ساعت 4:35 PM

بیگانه (2) 

البرکامو 

 مورسو که نقش آفرین اول این داستان است مشرب  

بخصوصی دارد که درسراسر داستان نمودارمیشود صفت شاخص اواینست که درباره ی خودش دروغ نمیگوید وبه هیچ وجه آن اصولی راکه دراجتماع وی رایج است ومردم به آنها پای بندند نمیپذیرد.مذهب وخدابرای اومفهومی نداردودست کم اینکه معتقد است نباید برای جلوگیری ازمرگ وادامه زندگی به این وسایل متشبث شد.اصولازنده بودن یامردن برای او تفاوت چندانی ندارد.به همین جهت است که مرگ مادرخودرا یک واقعه ی کاملا عادی وطبیعی میشمارد.درعین حال همین شخص عاشق لذت است وازکارهائی که درآن خوشی باشدرویگردان نیست اما هرگزاین خوشی ولذت رابه بهای دروغ به دست نمی آورد.بشری است که زندگی رابه همان صورتی که به وی ارزانی شده پذیرفته است وازهمین روست که ذرسراسرداستان مورسوسوال نمیکندبلکه اگرکسی سوال کردپاسخ اوراهمانگونه که احساس میکندبرزبان می آورد.

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
   1      2      3      4      5      6      7    >>