X
تبلیغات
نماشا
رایتل
جمعه 18 بهمن‌ماه سال 1387 ساعت 12:21 ق.ظ

زیبائی درادبیات سیاه صادق هدایت

به گفته‌ی بسیاری ازکارشناسان داخلی وخارجی به دلایل گوناگونی شعروادبیات داستانی دروطن یک دوره‌ی بحرانی راپشت سرمیگذارد.اگرچه عباس معروفی نویسنده ی موفق ومطرح کتاب سمفونی مردگان باقبول این حقیقت معتقد است:"درهمین بحران اگرنه درعرصه‌ی فراخناک شعر،حداقل درادبیات داستانی کارهای قابل ملاحظه ای هم انجام گرفته که متاسفانه این کارهادردرون مرزشانس ِعبوراززیر تیغ سانسوررانیافته اند"شعرکه دیگرجای خودرادارد هرکس(به فتح کاف) این روزهابایک سوادخواندن ونوشتن ِدست وپاشکسته قدری اختلاف خانوادگی واندککی چاشنی شکست درعشق،یابوی بی نوای شعررالکاته یا جوزعلی واربه شیوه‌ی اهالی یالقوزآبادبه زیرران میکشدومیتازد وچون به خلوتی میرسدازیابوپیاده شده گوشه ای میجویدوهی زورمیزندوزورمیزندتاچیزی ازاوصادرشود که اسمش راهم میگذارد شعربافی وآن را با وقاحت وبی شرمی درمجله وروزنامه والخصوص وبلاگ منتشرمیکند.درچنین واویلابازاری دوست داران ادبیات وقت خورابه سیروسیاحت درمتون قدیمی تروپخته ترادبیات صرف میکنند.این تنهاراه حفظ سطح ذائقه‌ی هنریست که میتواند دست کم دردراز مدت درکمک به هنرمندان عبورازین بحران راامکان پذیرکند.باری ازادبیات قدیمی ترکه بگذارم وبگذرم خواندن آثارهدایت درمیدان ادبیات داستانی بسیارحائزاهمیت است وجای خوشحالیست که درکمترخانه‌ی اهل کتابی درکنارقرآن وشاهنامه یکی ازآثارگرانقدرهدایت وجودنداشته باشد.همگان دیگرمیدانندکه تا کنون به علت اهمیتی که آثارهدایت درادبیات نوین ایران داشته ده ها برابرِحجم آثاروی برآنها نقد نوشته شده واین کارهنوزهم ادامه دارد.بطوریکه کمترروزنامه ومجله ووبلاگ صاحب نامی را میشناسیم که مرتبا آثارهدایت رااززاویه های متفاوت مرورنکنند.

این روزها درهرفرصتی که دست بدهددرپی توجه وجمع آوری آن بخش ازنوشته های هدایت هستم که بازگوکننده‌ی قدرت ساده نویسی وخلق قطعه های زیبای ادبی است.برای نمونه به قطعه‌ی زیرتوجه کنید که هدایت دربوف کوربه دختراثیری پرداخته بدون شک درهمه‌ی آثارهدایت چنین نمونه هائی فراوان خواهیدیافت.بخوانید ولذت ببرید:

"...اونمیتوانست باچیزهای این دنیارابطه ووابستگی داشته باشد.مثلاآبی که اوگیسوانش راباآن شستشومیداده بایستی ازیک چشمه‌ی منحصربه فرد ناشناس ویاغارسحرآمیزی بوده باشد.لباس ِاوازتاروپودوپشم وپنبه‌ی معمولی نبوده ودستهای مادی،دستهای آدمی آن راندوخته بود.اویک وجودبرگزیده بود.فهمیدم که آن گلهای نیلوفرگلهای معمولی نبوده،مطمئن شدم اگرآب معمولی برویش میزدصورتش میپلاسیدواگرباانگشتان بلندوظریفش گل نیلوفرومعمولی رامیچیدانگتش مثل ورق گل پژمرده مشد..."

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo