X
تبلیغات
رایتل
پنج‌شنبه 8 فروردین‌ماه سال 1387 ساعت 12:28 ب.ظ

شکرتلخ(2)

میرزاباقریکی ازچهره های اصلی کتاب شکرتلخ آقای شهری که حوادث زندگی اواخردوران سلطنت قاجاریه وشروع سلطنت رضاشاه رابیان می کنددریک گفتگوی درونی مشکلات حاصل اززن گرفتن راچنین می نگارد.

اول که آدم سراغ دخترشون میره هیچی نمی خوایم کنیزخودتونه،دسشوبگیرین خونه ببرین اما وختی پای آدمو تو گل گذوشتن ومیخ خودشونوکوبیدن وپای حرف وبعله برون اومدچارتاجم شدن اونیکی میگه این عروسی که میخواین ببرین یه چادرنمی خواد سرش کنین باقیه دیگه میگن می خواد می خواداین عروسی که می خواین ببرین یه جف کفش نمی خوادپاش بکنین؟می خوادمی خوادپیرهن نمی خواد؟می خوادمی خوادچارقدنمی خوادمی خوادمی خوادمهرنمی خواد؟میخوادمیخوادخرج عقدنمیخواد؟میخوادمی خوادخرج عروسی نمی خواد؟می خوادمی خواددردنمی خواد؟کوفت نمی خواد؟می خوادمی خوادیه وخ آدم نیگامیکنه همین کنیزه که هیچی لازم نداشته هزارچیزمی خواسه که دختروزیرش نمی خواسه تازم شروع مصیبتای دیگش میشه.

 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo